سلام ای دختر دوزخ خدای ظهر تابستان
به دست تو
به تنگ آمد تمام حر
به ی شیطان
تمام صحبتم با تو... ونوس عصر حاضر آه
نمادی از تقدس های عشق دوره ی یونان
ب
رایت شعر می خوانم همین حالا
به گوشم باش
همین حالا که می خوانم تو
را ای حضرت انسان
در اشعار حماسی هم تویی رودا
به ای زیبا
من آن زالی که با مویت خودش
را کرده آویزان
اعوذ الب که در موی تو با شیطان گلاویزم
پناهم داده... جایی سمت و سویش خالق رحمان
شبیه طاق مح
راب هر کمان ناز ابرویت
به پایت سجده ها کردند هر نسل از مسلمانان
دو چشمت مرز م
منوعه درونش لشکری سرباز
و بر پلکت به صف می شد قشونی از نگهبانان
دهانت از صدف زیبا، درونش اصل مروارید
و یک چاقوی زنجانی به روی نیش هر دندان
لبانت میوه ای تازه به چشمم سرخ و گی
را شد
به پیوندی که داری روی لب با سیب در لبنان
چه قدر این عکسمان زیباست چشمانت که می خندد
بخند ای دل نشین
من بخند ای پسته ی خندان
خدا سهم تو کرده کوه و هر دریای نورش را
تو از چشمان
من کردی به زیر پیرهن پنهان
کمر باریک افسون گر به دنبالت جهان
گردم
مدار فرضی ات می شد اسالم تا خود حیران
تن ات آغاز شهریور عرق کرده تن کارون
بده گرد و
غبارت را به
من ...
اهواز خوزستانشبی از آرزوهایم به چشمت متصل می شد
در آن صورت که در چشمم شبیه ماه شد تابان
و ای بالا بلندم از قدم های تو می لرزد
تن جنبنده ها با شاخه های خشک نخلستان
عبادت با تو شیرین شد، از وقتی تو را دارم
وضو می گیرم از عطر تنت ای قمصر کاشان
بسوزان زاده ی نمرود و آغوش تمامم را
که گل های لباست می شود زیبایی بوستان
فقط لب تر کنی جان می دهم پای تو باور کن
جز این چیزی ندارم من ...من ِ دیوانه ی دوران
شراب ارمنی هیچ است پیشت مست مستم من
همین که با تو می نوشم کمی از چای لاهیجان
سخن گفتی و فالم را بهم می ریخت آن لحظه
و بعد از رفتنت آمد ترک بر قلب هر فنجان
به روی چهره ات طاقت ندارم من ببینم که
چنین می ریزد از چشم خمارت قطره ای باران
رقیب خمره ی خیامم و دیوانه می خواهی ...
شراب ناب انگوری اصیلی مال تاکستان
همان قدری که آرامی دلم نابود و آشفته
منم ویرانی بم در دل آبادی کرمان
پر از بغضم سراسر سرفه های دودی تهران
تو سرسبزی پر از آب و هوای شرجی گیلان
میان دست تو سیگار بی جان ام خرابم کن
بیا خاکم کن و پرتم بکن در دامن طوفان
بپوش از نانجیبان این همه زیبایی ات را که
مبادا خوش بیفتی در نگاه آن نظر بازان
تو را جادوگران بردند دستم را رها کردی
شریک خنده هایت شد عصای شع
بده بازان
تمامم صرف تو می شد تمامم را به تو دادم
تو قلبم را رها کردی سپردی دست نامردان
زمین گیرت شدم در خانه ام وقتی که می بردند
تو را از شهر منظومم به سمت خاک هندوستان
مرا کولی دشتی کرد این عشق پدر نامرد
تو را همراهی ات کردند سمت حجله ای از خان
پس از تو حال یعقوب ام: اسیر گریه و ماتم
به روی خانه ام بی تو نوشتم قسمت کنعان
مرا هرگز نفهمیدی کنار این همه احساس
دقیقا مثل بازیچه همان اندازه ام آسان
تو رفتی کار هر روزم شده شب
گردی و دائم...
پس از تو پرسه های بی هدف در محور میدان
حلالم کن اگر هر شب به فکرت با تو خوابیدم
اگر یادت نبودم جای من ... در کنج قبرستان
همه ناگفته هایم را شنیدی و نفهمیدی
مرا با ناله ی شعرم بخوان از باد سر
گردان
تو را هر لحظه می دیدم که چیزی زیر سر داری
کنارت می شود خوابید هر شب شعر بی پایان
از این پس از اتاقم جای شعر و عشق می آید
فقط سوز صدای باسط و غم... نغمه ی قرآن میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند...
ما را در سایت میروم دل بکنم از همه ی قافله ها هرچه بوده به درک گور تمام گله ها میلاد فرحمند دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 92
تاريخ: شنبه
20 بهمن
1397 ساعت: 20:08